پرنده-ققنوس
پرنده-ققنوس

 

پرنده ققنوس

پرنده ققنوس، پرنده ی مـقـدّس افسـانـه ای است کـه در اساطیر ایـران، اساطیـر یونـان، اساطیر مصـر، و اسـاطیر چیــن از آن نــام برده شده است.

دربــاره ی این موجود افسانه‌ای گفته می‌شــود که وی مــرغی نــادر و تنهاست و جفت و زایشی نـدارد. هـزار سال یکبار، بر توده‌ای بزرگ از هیزم بــال می‌گشاید و آواز می‌خواند و چــون از آواز خویش به وجد و اشتیاق آمد، به منقار خویش آتشی می‌افروزد. سپس، با سوختن در آتش تخمی از وی پدیـد می‌آیــد که بلافاصله آتش می‌گیــرد و می‌سوزد و از خاکستـــر آن ققنوسی دیـگر متــولد می‌شــود.

ققنوس در اغــلب فــرهنگ ها نــماد جاودانگی و عمــر دگربار تلقی شده‌است. لیکن، بــرخی فرهنگ ‌ها ویژگی‌های دیگر هم به او نسبت داده‌اند. برای مثال، در مورد او گفته شده: اشک ققنوس زخــم را درمان می‌کند. پرنده ققنوس صدای دل نشینی دارد. موسیقی از آوای او پدید آمده‌است و صدها سخن دیگر.

قُقنوس، مرغ خوشخوان، آوازه ی جهان،

آواره مانده از وزش بادهای سرد،

بر شاخ خیزران،

بنشسته است فرد.

بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان.

او ناله های گمشده ترکیب می کند،

از رشته های پاره ی صدها صدای دور،

در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه،

دیوار یک بنای خیالی می سازد.